
امیر ارسلان نامدار فردین
امیر ارسلان نامدار فردین محصول 1345 با لینک دانلود رنگی با کیفیت در سایت جام ارژنگ.جهت دانلود فیلم امیر ارسلان نامدار و دیدن ویدیو از این صفحه بازدید کنید.
ویدیوی فیلم امیر ارسلان فردین
فیلم امیر ارسلان نامدار فردین در مایه طنز و شادی است و آهنگ های بسیار جالبی نیز دارد.
در این قسمت یک ویدیوی زیبا از فیلم امیر ارسلان نامدار با حضور فردین برایتان قرار داده ایم.
یارم بمن خندیده با صدای ایرج(حسین خواجه امیری)که با لبخوانی فردین بسیار زیبا اجرا شده است.
این ویدیوی زیبا از فیلم امیر ارسلان نامدار را ببینید.
اوستا چلوکبابی-ای آدم حسابی
اوستا چلوکبابی-ای آدم حسابی-به به چه دوغ نابی-عجب چلوکبابی.
امیر ارسلان مدت ششماه در بیابانها گمشده بود و با خوردن گیاهان خود را زنده نگهداشته بود تا اینکه وارد یک شهر شد.
در مقابل یک چلوکبابی توقف کرد که کباب پلنگ طبخ میکرد و سه بشقاب پلو و کباب را بلعید.
وقتی صاحب مغازه ازو درخواست پول کرد امیر ارسلان گفت که پولی ندارم بتو بدهم اما در عوض برایت آواز میخوانم.
آهنگ اوستاچلوکبابی با صدای ایرج و لبخوانی زیبای فردین در این قسمت از سایت جام ارژنگ قرار دارد.
امیر ارسلان نامدار که بود؟
امیر ارسلان یک داستان زیبای فارسی عامیانه نوشته محمد علی نقیب الممالک است که فیلمی با بازی محمد علی فردین در سال 1345 است.
فیلم امیر ارسلان نامدار با بازی محمد علی فردین بر اساس کتابی با همین نام در سال 1345 به نمایش درآمد و هنرپیشگان دیگری مانند منوچهر نوذری در آن حضور داشتند.
امیر ارسلان یک کتاب داستان به زبان عامیانه فارسی است که نقال آن محمدعلی نقیب الممالک قصه گوی ناصرالدین شاه است که شبها برای وی قصه میگفت و دختر ناصرالدین شاه از پشت در به این قصه ها گوش میکرد و آن را یادداشت میکرد.
او فرزند ملکشاه رومی بود که پطرس شاه فرنگی به کشور او حمله کرد و مادر امیر ارسلان ناچار به یک جزیره گریخت و کاروانی که از آنجا رد میشد او را یافت و صاحب کاروان که مردی ثروتمند به نام خواجه نعمان بود او را به همسری برگزید و چند ماه بعد امیر ارسلان بدنیا آمد و خواجه نعمان او را به فرزندی قبول کرد.
چون به سن 18 سالگی رسید با جمع آوری سپاه به سرزمین پدری حمله کرد و آنجا را از چنگ سربازان پطرس شاه فرنگی خارج نمود.در یکی ار روزها که به اماکن و کلیساها و مراکز ساخته شده توسط فرنگیان سرکشی مینمود چشمش به تصویر فرخ لقا دختر پادشاه فرنگ افتاد و یکدل نه صد دل عاشق او شد.

داستان امیر ارسلان نامدار
امیر ارسلان رومی چنان از عشق از عشق فرخ لقا بی تاب گردید که لباس مبدل پوشید و ناشناس عازم فرنگ گردید تا بتواند فرخ لقای فرنگی را از نزدیک ببیند و عشق خود را اظهار نماید.از آن طرف باقیمانده سپاه شکست خورده فرنگ که به سرزمینشان بازگشته بودند تصویر او را به پطرس شاه فرنگی نشان دادند و هنگامیکه فرخ لقای فرنگی تصویر او را دید او نیز یکدل نه صد دل عاشق او گردید.
امیر ارسلان ناشناس وارد شهر فرنگ گردید اما داروغه شهر او را شناخت و او را باخود به تماشاخانه برادرش برد و به همه مردم گفت که او فرزند برادرم است.یکشب که برای فرخ لقای خواستگار آمده بود پطرش شاه به اتفاق مرد خواستگار و فرخ لقا به تماشاخانه آمدند و در آنجا او فرصت یافت تا عشق خود را به فرخ لقا اظهار کند و بدین ترتیب هر دو نفر فهمیدند که عاشق یکدیگر هستند.در شبی دیگر که او به کاخ فرخ لقا وارد شد ناگهان مرد خواستگار سر رسید و در یک جدال امیر ارسلان موفق شد مرد خواستگار را به هلاکت برساند.
«خواجه نعمان» در جزیرهای با «ماهرخ»، بیوهی «ملکشاه رومی» آشنا میشود و او را به مصر میآورد. ماهرخ پسری به دنیا میآورد و خواجه نعمان نامش را «ارسلان» میگذارد. وقتی ارسلان بزرگ شد، «پطروس شاه» به خدمت امیر مصر سفیری فرستاد و ارسلان ماجرای خودش و ملک شاه را فهمید و او را کشت و به روم لشکر کشید و «سام خان» را هم از پای درآورد و خودش بر تخت نشست و در قتل و غارتی که میان فرنگیان به راه انداخته بود، چشمش به تصویر «فرخ لقا» افتاد و عاشق او شد و درپیِ عشقش راهی «پطروسیه» شد.
از آنسو هم «فرخ لقا» تصویر امیر ارسلان را دید و عاشقش شد. ولی «پطروس شاه» دشمن ارسلان بود.«طاووس»، برادر کاووس که دروازهبان بود، به برادرش دستور داد ارسلان را بیهوش کند و به انبار قهوهخانه ببرد. ارسلان برای حافظت از خود، خودش را «الیاس» مینامد و شاگرد قهوهچی میشود و مردم برای دیدنش ازدحام میکنند.«قمر وزیر» و «شمس وزیر» هم میآیند و متوجه میشوند که او الیاس نیست؛ بلکه امیر ارسلان است؛ ولی ارسلان از معرفی خودش طفره میرود….

چگونگی پیدایش داستان «امیر ارسلان نامدار» بسیار جالب و شنیدنی است: «ناصرالدین شاه قاجار» عادت داشته که قبل از خواب قصه بشنود. در کنار اتاق خواب شاه اتاقی مخصوص نوازندگان و نقالان وجود داشت. وقتی شاه به بستر میرفت، اول نوازنده آهنگهایی مینواخت؛ سپس نقال مخصوص ناصرالدین شاه، «نقیبالممالک»، شروع به نقل داستانی میکرد. ناصرالدین شاه به قصهی امیر ارسلان علاقهی خاصی داشت، چنانکه سالی یکبار این قصه را برایش نقل میکردند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه، «توران آغا» ملقب به «فخرالدوله»، از بیرون اتاق قصه را میشنود و به آن علاقهمند میشود. این دختر که از ذوق ادبی هم بیبهره نبود، قلم و دفتری میآورد و روایت نقیب را تحریر و با نقاشی تصویرسازی میکند. ناصرالدین شاه وقتی از کار دخترش آگاه میشود سر ذوق میآید و از نقیبالممالک میخواهد این بار داستان را با آب و رنگ بیشتری تعریف کند تا فخرالدوله آن را بنویسد.
از این متن داستانی تاکنون دو نسخهی سینمایی اقتباس شده است؛ یکی در سال ۱۳۳۴ به کارگردانی «شاپور یاسمی» و دیگری در سال ۱۳۴۵ به کارگردانی «دکتر اسماعیل کوشان» و با بازی محمدعلی فردین در نقش امیر ارسلان نامدار.

