خوب بد زشت

خوب، بد، زشت

خوب، بد، زشت یک فیلم وسترن بسیار عالی و جذاب از سرجیو لئونه است.کلینت ایستوود در نقش خوب،لی وان کلیف در نقش بد و ایلای والاک در نقش زشت بازی کرده اند.خوب، بد، زشت یکی از معروفترین فیلم های تاریخ سینمای وسترن است.خوب، بد و بهترینِ تمام دوران: نگاهی به فیلم کلاسیک «خوب، بد، زشت»کارگردان سرجیو لئونه.آهنگساز انیو موریکونه.

خوب بد زشت

فیلم خوب بد زشت

خوب، بد، زشت» که پایان‌بخش سه‌گانه‌ی نسبتاً مرتبط با «دلار» اثر سرجیو لئونه است، احتمالاً شناخته‌شده‌ترین وسترن ساخته‌شده تا به امروز است. داستان در دوران هرج و مرج جنگ داخلی آمریکا اتفاق می‌افتد و دو مرد، بلوندی (کلینت ایستوود) و توکو (الی والاک) را دنبال می‌کند. آن‌ها با هم اتحادی ناآرام تشکیل می‌دهند، در حالی که به دنبال گنج هستند و در عین حال سعی می‌کنند از شر چشم‌های شیطانی (لی ون کلیف)، یک یاغی که سعی در تصاحب ثروت برای خود دارد، خلاص شوند.

خوب بد زشت

کلینت ایستوود در فیلم خوب بد زشت

خوب بد زشت
خوب بد زشت
خوب بد زشت

فیلم وسترن خوب،بد،زشت

تعداد انگشت‌شماری از فیلم‌ها وجود دارند که چنان با یک ژانر مترادف شده‌اند که اولین نمونه از بهترین‌های آن ژانر محسوب می‌شوند. «خوب، بد، زشت» نه تنها استاندارد طلایی را برای وسترن‌های اسپاگتی تعیین کرد، بلکه خود وسترن‌های اسپاگتی هستند. درست همانطور که شرکت‌های پشت کلینکس و باند-اید چنان بر محصولات مورد احترام خود تسلط یافتند که خودشان به نام رسمی دستمال کاغذی و چسب زخم برای همیشه تبدیل شدند، شاهکار سرجیو لئونه به فیلمی تبدیل شد و هنوز هم هست که بیشترین ارتباط را با وسترن‌های اسپاگتی دارد. و می‌توان گفت که وسترن است، همین.
اما برخلاف سایر فیلم‌هایی که به سطح مشابهی از محبوبیت بی‌نظیر دست یافتند، این فیلم صرفاً با اولین بودن به یک اثر نمادین تبدیل نشد؛ بلکه با بهترین بودن به این جایگاه دست یافت. کارگردانی لئونه هیچ‌وقت بهتر از این نبود، موریکونه هیچ‌وقت موسیقی متن بهتری نساخت، ایستوود هیچ‌وقت تا این حد خفن نبود، والاک متأسفانه هیچ‌وقت نقشی به این خوبی نداشت (که بازی او را در این فیلم خاص‌تر می‌کند)، ون کلیف در بهترین حالت ون کلیفی خود است و مهم‌تر از آن، دنیایی از گنجینه‌های سینمایی را به روی بینندگان گشود که اگر این فیلم نبود، احتمالاً از دیدنشان اجتناب می‌کردند. این فیلم دروازه ورود مردم به دنیای وسترن بود و بیش از هر چیز دیگری (خب، علاوه بر موسیقی متن)، به همین دلیل است که برای همیشه جایگاه ویژه‌ای خواهد داشت.

خوب بد زشت

فیلم سینمایی وسترن

خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

نظر وینست کین در باره فیلم خوب،بد،زشت

وسترن‌ها واقعاً سلیقه‌ی من نیستند، اما نادیده گرفتن بهترین‌های هر ژانری سخت است و شاهکار وسترن اسپاگتی سرجیو لئونه دقیقاً همین است. می‌دانم که برای یک نسل کامل، جان وین کابوی معمولی بود که در ذهن بسیاری از مردم نقش می‌بست، اما برای من، مرد بی‌نام بود. وقتی در کودکی به کابوی‌ها فکر می‌کردم یا نقش کابوی‌ها و سرخپوست‌ها را بازی می‌کردم (دهه‌ی ۸۰ بود و عذرخواهی نمی‌کنم)، کلینت ایستوود کسی بود که از او تقلید می‌کردم. کلاه، پانچو، سیگار و صدا. همه چیز مرد بی‌نام بود.
صحنه‌ی «بن‌بست مکزیکی» پر صحبت‌ترین صحنه است و دلیل خوبی هم دارد. سال‌ها طول کشید تا بفهمم کوئنتین تارانتینو از این صحنه در دو فیلم مورد علاقه‌ام، «عشق واقعی» و «سگ‌های انباری» استفاده کرده است. وقتی دوباره صحنه‌ی کلاسیک «خوب، بد و زشت» را تماشا کردم، آن صحنه‌ها کاملاً متفاوت شدند. این باعث شد که درک عمیق‌تری از فیلم‌هایی که از قبل دوست داشتم داشته باشم و بفهمم که کجا می‌توان از آن به بهترین شکل استفاده کرد.
فیلم کلاسیک سرجیو لئونه الهام‌بخش نسلی از فیلمسازان بود و من از این بابت سپاسگزارم. این فیلم آنقدر نمادین است که افرادی که تا به حال آن را تماشا نکرده‌اند، تا حدودی با آن آشنا هستند. چه مناظر آفتاب‌گیر باشد، چه تصویر مرد بی‌نام، چه صحنه‌ی بن‌بست یا موسیقی متن فوق‌العاده‌اش، این فیلم در ذهن ما حک شده است.

خوب بد زشت

بهترین فیلم وسترن تاریخ

خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

وسترن اسپاگتی چیست

به زبان ساده، وسترن‌های اسپاگتی، وسترن‌هایی هستند که توسط ایتالیایی‌ها تهیه و کارگردانی می‌شوند. این وسترن‌ها که معمولاً در ایتالیا یا اسپانیا فیلمبرداری می‌شوند، در ابتدا توسط منتقدانی که آنها را در مقایسه با وسترن‌های سنتی ساخته و پرداخته شده در آمریکا، پایین‌تر می‌دانستند، به عنوان وسترن‌های اسپاگتی به کار می‌رفتند. اکثر فیلم‌های اولیه این ژانر با بودجه کم ساخته می‌شدند و در برخی موارد، قابل درک است که چرا مورد تمسخر قرار می‌گرفتند.
با این حال، اغلب آنها موفق می‌شدند هیجان‌انگیز و نوآورانه باشند. نقطه عطف بزرگی برای این ژانر با انتشار فیلم «به خاطر یک مشت دلار» ساخته سرجیو لئونه، اولین فیلم از سه‌گانه دلار، رقم خورد. علیرغم نقدهای منفی اولیه از سوی منتقدان، محبوبیت آن شروع به گسترش کرد و به یک موفقیت بین‌المللی تبدیل شد و به این ژانر اجازه گسترش داد. فیلم‌های لئونه بدون شک شیک هستند، دارای نماهای عریض حماسی و کلوزآپ‌های معروف که بر چشمان شخصیت‌هایش تمرکز دارند.
یکی از مضامین اصلی که وسترن‌های اسپاگتی را از محصولات سنتی‌تر جدا می‌کند، کنار گذاشتن ایده ساده خیر در مقابل شر است. دیگر خبری از جان وینِ در خط مقدم نیست که از دخترانِ درمانده مراقبت کند و با «آدم‌های بد» بجنگد. نوع اسپاگتی بیشتر به نگاه کردن به دنیای واقعی علاقه‌مند است. اینکه چقدر پیچیده‌تر از خیر و شر است، و اینکه چگونه دنیای غرب دنیایِ کشتن یا کشته شدن است. همانطور که فردیناندو بالدی، کارگردان ایتالیایی، گفته است.

خوب بد زشت

تصاویر فیلم خوب بد زشت

خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

واقعیت های خوب،بد،زشت

این فیلم با مشکلات زیادی روبرو شد، از مشکلات پیش‌تولید گرفته تا تجربیات نزدیک به مرگ در صحنه فیلمبرداری. اول از همه، ترکیب بازیگران اصلی می‌توانست بسیار متفاوت باشد. کلینت ایستوود علاقه‌ای به بازگشت برای فیلم سوم نداشت و به متقاعد کردن زیادی نیاز داشت. لئونه و همسرش شخصاً به کالیفرنیا سفر کردند تا سعی کنند او را متقاعد کنند. در نهایت، یک دستمزد نجومی ۲۵۰ هزار دلاری و ۱۰٪ از سود حاصل از فروش در آمریکای شمالی او را متقاعد کرد. این موضوع لئونه را بسیار آزرده خاطر کرد.
لئونه همچنین مشتاق بود که چارلز برانسون نقش چشمان فرشته را بازی کند، اما او قبلاً قراردادهایی داشت. لی ون کلیف (که بعداً این نقش را بازی کرد) قبلاً در فیلم «به خاطر چند دلار بیشتر» نقش یک شخصیت دوست‌داشتنی را بازی کرده بود، بنابراین لئونه در ابتدا علاقه‌ای به بازی او در نقش «بد» سادیست فیلم نداشت. خوشبختانه او دوباره فکر کرد و همه چیز به بهترین شکل پیش رفت.
وقتی تولید به مرحله فیلمبرداری رسید، اتفاقات قابل توجهی رخ داد. الی والاک وقتی تصادفاً از بطری اسیدی که یک تکنسین فیلم کنار بطری نوشابه‌اش گذاشته بود نوشید، نزدیک بود مسموم شود. والاک در زندگینامه‌اش از لئونه انتقاد کرده و گفته است که او در مورد اطمینان از ایمنی بازیگرانش بیش از حد سهل‌انگار بود. در یکی از صحنه‌ها، جایی که قرار بود پس از شلیک تپانچه به دار آویخته شود، قرار بود اسب زیر او فرار کند. اسب واقعاً فرار کرد و طناب قطع شد. متأسفانه، اسب در حالی که والاک به پشت خوابیده بود و دستانش هنوز بسته بود، حدود یک مایل به طور مرده تاخت. شاید نگران‌کننده‌ترین حادثه در صحنه‌ای بود که توکو از اسارت اتحادیه فرار می‌کند و با قرار دادن دستبندهایش زیر قطار در حال حرکت، آنها را پاره می‌کند. لئونه می‌خواست مطمئن شود که تماشاگران خود والاک را می‌بینند، نه یک بدلکار که در کنار قطار در حال حرکت دراز کشیده است. والاک موافقت کرد، اما پس از پایان برداشت اول متوجه شد که یک پله فلزی روی یکی از واگن‌های قطار با چند اینچ از سرش فاصله داشته است.

خوب بد زشت

کلینت ایستوود بهترین بازیگر وسترن

خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

موسیقی فیلم «خوب، بد، زشت

موسیقی فیلم «خوب، بد، زشت» توسط انیو موریکونه، آهنگساز فقید و بزرگ، از همکاران همیشگی لئونه، ساخته شده است. یکی از شناخته‌شده‌ترین آهنگ‌ها با نزدیک شدن فیلم به پایان خود، درست زمانی که توکو در جستجویی دیوانه‌وار برای طلا وارد قبرستان می‌شود، آغاز می‌شود. عنوان برازنده‌ی این آهنگ، «خلسه‌ی طلا» است. از زمان انتشار فیلم‌ها، این آهنگ به یک قطعه‌ی اصلی در فرهنگ پاپ تبدیل شده است. این یک قطعه‌ی موسیقی نشاط‌آور و نیروبخش است که توسط بسیاری از مردم برای انجام همین کار استفاده شده است. روحیه‌بخش و نیروبخش. متالیکا اغلب قبل از آمدن به صحنه آن را می‌نوازد تا خون طرفدارانش را به جوش بیاورد و در طول سال‌ها در تبلیغات تلویزیونی متعددی از آن استفاده شده است.
در واقع موسیقی متن این فیلم در مرحله‌ی پس از تولید ساخته نشد. در عوض، لئونه و موریکونه قبل از شروع فیلمبرداری با هم روی تم‌ها کار کردند. آن‌ها می‌خواستند موسیقی الهام‌بخش فیلم باشد، نه برعکس. لئونه حتی به نواختن موسیقی سر صحنه معروف بود و به همین دلیل است که به ندرت صحنه‌هایش را با صدای هماهنگ فیلمبرداری می‌کرد و به همین دلیل بازیگران دوبله می‌کنند. او فکر می‌کرد که با پخش موسیقی موریکونه روی یک صحنه، با قرار دادن بازیگران در حال و هوای آن صحنه، می‌تواند بیشترین بهره را از آنها ببرد. اگر یک قطعه موسیقی واقعاً صحنه‌ای را ارتقا داده باشد، همین است.

خوب بد زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

داستان فیلم «خوب، بد، زشت

فیلم «خوب، بد، زشت» (۱۹۶۷) با بازی کلینت ایستوود، الی والاک و لی ون کلیف ساخته شده است. بازی‌های استثنایی، نوآوری‌های فیلمسازی که الگویی برای فیلم‌های آینده این ژانر شد و موسیقی‌ای که مخاطب را مجذوب خود می‌کند، آن را به یکی از مشهورترین وسترن‌هایی (فیلم‌هایی که غرب وحشی را به تصویر می‌کشند) تبدیل کرده است. این فیلم که بخشی از سه‌گانه‌ی دلار است، به همراه «به خاطر یک مشت دلار» (۱۹۶۴) و «به خاطر چند دلار بیشتر» (۱۹۶۵)، کارگردان سرجیو لئونه و آهنگسازش انیو موریکونه را به عنوان یکی از بزرگترین زوج‌های تولید فیلم در تمام دوران تثبیت کرد.
این فیلم، به همراه دیگر فیلم‌های مشابه، شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها و صحنه‌های نمادین بسیاری دارد که در سراسر فرهنگ مدرن بازتاب یافته‌اند. نت‌های آغازین موسیقی متن رسمی، «تم اصلی خوب، بد، زشت»، بارها در کل سریال «سیمپسون‌ها» استفاده شده است و بسیاری از گروه‌ها تا حدودی از این آهنگ نمونه‌برداری کرده‌اند. حتی رپر مشهور کولیو از بخش‌هایی از ملودی در آهنگ «تغییر» خود استفاده کرد. «بن‌بست مکزیکی» یا دوئل سه‌جانبه، به همراه ایده شخصیت از نظر اخلاقی دوپاره، به یک استاندارد در فیلم‌های وسترن گروهی تبدیل شد. نقل قول‌های معروفی مانند «دوست من، در این دنیا دو نوع آدم وجود دارد» از زمان پیدایششان بارها تغییر کرده‌اند - روی لباس‌ها، در ادبیات و حتی در سایر رسانه‌های چندرسانه‌ای تکرار شده‌اند.
فیلم «خوب، بد، زشت» حتی برای کسانی که معمولاً فیلم‌های کلاسیک تماشا نمی‌کنند، یک فیلم ضروری است. این فیلم بسیاری از بازیگرانش را به اوج رساند، از جمله ستاره آن، کلینت ایستوود، که اکنون به عنوان یکی از بازیگران بزرگ وسترن شناخته می‌شود. ایستوود سابقه‌ای برای این سرگردان مرموز و بی‌نام و نشان، که تا حدودی نماد عدالت است، تعیین کرد که به استاندارد بسیاری از وسترن‌های بعدی تبدیل شد.
ایستوود نقش «مرد بی‌نام» (خوب)، یک شکارچی جایزه‌بگیر سرگردان را بازی می‌کند که با کلاهبرداری از شهرها از طریق جایزه‌ها پول درمی‌آورد. با وجود اینکه هرگز نام خود را فاش نمی‌کند، الی والاک، بازیگر نقش توکو (زشت)، او را «بلوندی» لقب می‌دهد. بلوندی رابطه‌ای پر فراز و نشیب با توکو، یک راهزن بی‌سواد اما کمدی، دارد. لی ون کلیف نقش «چشم‌های فرشته» (بد)، یک شکارچی جایزه‌بگیر را بازی می‌کند که همیشه کار را تمام می‌کند.
توکو در ابتدا با بلوندی برای کمک به کلاهبرداری از شهرها همکاری می‌کند. بلوندی وانمود می‌کند که توکو را به عنوان جایزه‌بگیر می‌آورد، پول جایزه را جمع‌آوری می‌کند و سپس او را آزاد می‌کند و این روند را در شهر بعدی تکرار می‌کنند. بلوندی پس از اینکه تصمیم می‌گیرد جایزه‌اش افزایش نخواهد یافت، به توکو خیانت می‌کند و او را در بیابانی، هفتاد مایلی نزدیکترین شهر، رها می‌کند تا بمیرد. توکو زنده می‌ماند و به دنبال انتقام از بلوندی می‌رود و در نهایت او را دستگیر کرده و در همان بیابان می‌کشد، اما با هدف انتقام.
کاروانی حاوی سربازان زخمی از بیابان عبور می‌کند، در حالی که بلوندی در آستانه مرگ است. توکو از طریق سربازی در حال مرگ به نام بیل کارسون (آنتونیو کازاله) از وجود ۲۰۰۰۰۰ دلار (حدود ۳.۵ میلیون دلار امروز) که در گورستان ساد هیل دفن شده است، مطلع می‌شود، اما قبل از اینکه بتواند از قبری که پول در آن پنهان شده مطلع شود، کارسون بیهوش می‌شود. بلوندی درست زمانی که کارسون می‌میرد، نام قبری را که پول در آن پنهان شده است، می‌فهمد و بیهوش می‌شود و توکو را مجبور می‌کند بلوندی را برای بهبودی به کلیسایی در همان نزدیکی ببرد.
در آستانه مرگ، بلوندی به طور اتفاقی به یک کالسکه بدون سرنشین که سربازانی نیز در آستانه مرگ در آن هستند، برمی‌خورد. توکو (چپ) او را کنار می‌زند و از سرباز در حال مرگ، بیل کارسون (آنتونیو کازاله، راست)، از وجود طلا مطلع می‌شود و این آغاز همکاری نهایی بین توکو و بلوندی و جرقه اصلی فیلم است.
پس از چند روز، آنها با هم آنجا را ترک می‌کنند، اما توسط گشت اتحادیه دستگیر می‌شوند.آنها به یک اردوگاه بدنام اتحادیه برده می‌شوند، جایی که توکو مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و نام گورستان را به آنجل آیز، آدمکش، لو می‌دهد و او به تعقیب آنها می‌پیوندد. آنجل آیز به سرجوخه والاس (ماریو برگا) دستور می‌دهد تا توکو را ببرد و به بلوندی اطلاع می‌دهد که او شریک جدید او در تعقیب پول است. با این حال، توکو فرار می‌کند و در نهایت به همان شهری می‌رسد که بلوندی و آنجل آیز در آن هستند. بلوندی صدای اسلحه توکو را می‌شنود (به طور مرموزی می‌گوید "هر اسلحه‌ای آهنگ خودش را دارد") و مخفیانه با توکو ملاقات می‌کند، که به او کمک می‌کند تا افراد پشتیبان آنجل آیز را از بین ببرد. با این حال، آنجل آیز قبلاً به گورستان ساد هیل رفته است.
توکو و بلوندی، دوباره با هم، وارد اردوگاه دیگری از اتحادیه می‌شوند، جایی که درگیری بین دو طرف رودخانه در جریان است. آنها وانمود می‌کنند که تحت فرمان کاپیتان الکلی اتحادیه، کلینتون (آلدو جیوفره)، هستند که اظهارات بیمارگونه‌ای در مورد نقش الکل در طول جنگ بیان می‌کند. بلوندی، که از مرگ و میر اطرافش شوکه شده است ("من هرگز این همه مرد را به این شدت ندیده‌ام")، می‌خواهد با تخریب پل برانستون به نبرد پایان دهد. در حالی که آنها پل را با مواد منفجره می‌بندند، توکو با بلوندی پیمان می‌بندد که نام گورستان را به او بگوید، اما بلوندی در مورد نام قبر دروغ می‌گوید. آنها پل را منفجر می‌کنند و از ساد هیل عبور می‌کنند و گورستان را پیدا می‌کنند. توکو می‌دود تا قبری را که فکر می‌کند قبر درست است پیدا کند، در حالی که بلوندی منتظر می‌ماند تا او قبر جعلی را پیدا کند.
توکو آن را پیدا می‌کند و بلوندی به او دستور می‌دهد که آن را حفر کند. ناگهان، چشمان فرشته نیز ظاهر می‌شوند و از بلوندی می‌خواهند که او نیز حفر کند، زیرا "دو نفر می‌توانند خیلی سریع‌تر از یک نفر حفر کنند." وقتی مشخص می‌شود که قبر فقط یک جسد دارد، بلوندی می‌گوید که نام واقعی قبر را در زیر یک سنگ خواهد نوشت و هر کس که در یک دوئل سه نفره برنده شود، پول را به دست خواهد آورد.
این رویارویی نمادین آغاز می‌شود. توکو متوجه می‌شود که به لطف بلوندی، اسلحه‌اش از دیشب خالی بوده است.

خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب، بد، زشت
خوب بد زشت

خوب، بد، زشت» بهترین فیلم وسترن تاریخ

دلیل دیگری که این فیلم خوب،بد،زشت در کنار «جویندگان» (۱۹۵۶) و «نیمروز» (۱۹۵۲) در میان سه فیلم برتر وسترن قرار گرفته و یکی از بهترین فیلم‌های تمام دوران محسوب می‌شود، نوآوری‌های آن در جنبه‌های مختلف فیلمسازی است.
این فیلم به بسیاری از کلیشه‌های رایج می‌پردازد، جنبه‌ای که برای کارگردان، سرجیو لئونه، مهم بود. توکو، راهزن مکزیکی، به عنوان یک جنایتکار بدبو، از پشت خنجرزن و حریص به تصویر کشیده شده است که بر اساس تاریخ راهزنان مکزیکی که به پایگاه‌های آمریکایی و شهرهای کوچک حمله می‌کردند، ساخته شده است. با این حال، او در نهایت شخصیتی پیچیده است. وقتی با برادرش، یک کشیش، ملاقات کرد، پشیمان شد و سعی کرد ترک خانواده‌اش را توجیه کند. این موضوع در تضاد با شخصیت‌های اسپانیایی‌تبار در فیلم‌های قدیمی‌تر است که معمولاً حریص، شرور و زشت هستند (از این رو توکو به طعنه «زشت» نامیده می‌شود) و هیچ اخلاقی ندارند.
آنجل آیز یک شکارچی جایزه‌بگیر است که هیچ کاری را به تعویق نمی‌اندازد. شخصیت او بر اساس شخصیت‌های منفی قبلی ساخته شده است. لباس‌های تماماً سیاه، رفتارهای خونسردانه و سبیل شیطانی او همگی از فیلم‌های قبلی الهام گرفته شده‌اند، اما شخصیت او نیز برجسته است - او وقتی تصمیم می‌گیرد بلوندی را برای کسب اطلاعات شکنجه نکند، نسبت به او دلسوزی نشان می‌دهد (اگرچه ممکن است این فقط به این دلیل باشد که بلوندی لب‌هایش را بسته بود). این فیلم با شخصیت شرور فیلم‌های قدیمی‌تر که به شدت بی‌رحم و از نظر اخلاقی تاریک بود، تفاوت داشت.
بلوندی، به ویژه، لئونه را به تصویر می‌کشد که کاملاً از مفهوم سنتی قهرمان تنها فاصله گرفته است. ایده قهرمان تنها در فیلم‌های قبلی وجود داشت، اما معمولاً شامل یک کابوی درستکار بود که به کمک همه می‌آمد. با این حال، در این فیلم، بلوندی به عنوان یک قهرمان اخلاقی خاکستری عمل می‌کند. او گاهی دلسوز و قابل اعتماد است؛ از اینکه مردی را نجات نداده پشیمان است، همیشه پول را با توکو به طور مساوی تقسیم می‌کند، از میزان مرگ و میر در جنگ و تلاش برای پایان دادن به آن شوکه می‌شود و با دادن آخرین سیگار به یک سرباز در حال مرگ، او را آرام می‌کند. با این حال، در مواقع دیگر، او جنبه بقاگرایانه خود را نشان می‌دهد. او توکو را در بیابان رها می‌کند و قبل از نبرد نهایی، اسلحه توکو را خالی می‌کند و به طور ناعادلانه‌ای به نفع خود عمل می‌کند. با این حال، حتی در بحبوحه خودخواهی‌اش، از خود گذشتگی نشان می‌دهد؛ وقتی توکو را در بیابان رها می‌کند، می‌داند که توکو زنده خواهد ماند.
این افراد به همراه بازیگران فرعی، به اندازه کافی ساده باقی می‌مانند تا با بینندگان ارتباط برقرار کنند، در حالی که از کلیشه‌های آنها فاصله می‌گیرند. تماشاگران می‌توانند هم جوهره هر شخصیت را نقد کنند (مثلاً با زیر سوال بردن اصالت «مکزیکی» بودن ظاهری توکو) و هم گرفتاری شخصی هر شخصیت را درک کنند (فقر او را مجبور به راهزن شدن کرد) - هر دو جنبه در تفسیر انگیزه‌های پشت هر شخصیت بسیار مهم هستند.
علاوه بر بازیگرانی که به خاطر نقش‌های بی‌نقص خود در فیلم به رسمیت شناخته شدند، سرجیو لئونه به خاطر سبک کارگردانی منحصر به فرد خود برجسته شد. او که به خاطر کنار هم قرار دادن نماهای کلوزآپ و وسعت مناظر مشهور است، الگویی برای وسترن‌های آینده ایجاد کرد. این نوع نماها شخصیت‌ها را اغراق‌آمیز جلوه می‌دادند و صحنه را در مقابل طرح داستان برجسته می‌کردند. برای مثال، معضل توکو (و بعداً بلوندی) در گیر افتادن در بیابان با دراماتیزه کردن آهسته و طولانی تمام شن‌های اطرافش تشدید می‌شود، که بلافاصله با چهره عرق کرده و ناامیدش در تضاد قرار می‌گیرد - شاید فیلمبرداری استاندارد امروز باشد، اما در آن زمان انقلابی بود.
این فیلم مطمئناً بدون موسیقی باشکوه دوست دوران کودکی لئونه، و آهنگساز جدایی‌ناپذیر بعدی، انیو موریکونه، به این اندازه قدرتمند نمی‌بود.دلیل اصلی طولانی بودن و کند بودن فیلم این بود که لئونه جرأت نکرد موسیقی موریکونه را حذف کند و در عوض صحنه را طوری تنظیم کرد که با موسیقی همراه باشد، مانند صحنه‌ی رویارویی نهایی که در آن مخاطب واقعاً نمی‌داند چه کسی اول برنده می‌شود. این کار به دلیل ترکیب بی‌نظیر فیلم‌شناسی لئونه و موسیقی‌شناسی موریکونه، در بسیاری از صحنه‌ها که بینندگان مشتاق دانستن اتفاقات بعدی هستند، تأثیر هیپنوتیزم‌کننده‌ای ایجاد کرد. او حتی سازهای مختلفی را در تم اصلی جایگزین کرد تا با حال و هوای خاص هر شخصیت مطابقت داشته باشد؛ یک فلوت برای بلوندی، یک اوکارینا برای آنجل آیز و یک گروه کر برای توکو، و همچنین موتیف‌های دیگری را در طول فیلم معرفی کرد.
موریکونه پیش از این به خاطر آهنگسازی‌هایش از طریق ایستگاه‌های رادیویی، برنامه‌های تلویزیونی و سایر فیلم‌ها به شهرت رسیده بود. با این حال، آهنگسازی او برای سه‌گانه دلارز، که به طور گسترده شاهکار او محسوب می‌شود، برای او جایزه گرمی و ستاره‌ای در پیاده‌روی مشاهیر هالیوود به ارمغان آورد و او را برای همیشه به عنوان یک نماد در فرهنگ پاپ تثبیت کرد.

خوب بد زشت

فیلم سینمایی خوب،بد،زشت

09124341774

مرکز سئو جام ارژنگ با سابقه طولانی در ارائه خدمات طراحی سایت و سئو ، آماده ارائه خدمات تبلیغات آنلاین است.مرکز سئو جام ارژنگ با ارائه آموزش ها و راهکارهای بهینه سازی وب سایت میتواند وب سایت شما را با کلمه کلیدی دلخواه سئوسازی نماید.تبلیغات در صفحه اول گوگل با سئو بهترین و ارزان ترین راه است با جام ارژنگ در صفحه اول گوگل تبلیغات کنید و از مزایای بازاریابی آنلاین بهره ببرید.

بروس لی