اگرچه برای نوشتن استخدام میشوید، اما بخش عمدهی کار در واقع فکر کردن، خواندن و برنامهریزی است. اگر این موضوع کمی تعجبآور باشد، نوشتن در واقع تنها آخرین مرحله است، هرچند که قابل مشاهدهترین مرحله است. مشتریان به دنبال نویسنده هستند زیرا چیزی که میخواهند بخرند محصول نهایی است - مقاله، کتاب الکترونیکی یا فیلمنامه ویدیویی. اما آنها معمولاً نمیدانند چه چیزی برای گردآوری آن لازم است یا چه چیزی آن را مؤثر میکند، و اینجاست که شما میتوانید بزرگترین کمک باشید.به عنوان مثال، فرض کنید یک استارتاپ که نرمافزار تحلیل وب میفروشد، شما را برای تولید مجموعهای در مورد نحوهی استفادهی بازاریابان رشد از نرمافزارشان استخدام میکند. شما دو گزینه دارید: طبق خواسته عمل کنید یا سوال بپرسید.
اگر طبق خواسته عمل کنید، احتمالاً محدود به اتکا به مطالبی خواهید بود که میتوانید به صورت آنلاین پیدا کنید. احتمالاً این اصطلاح را در گوگل جستجو خواهید کرد و از مقالات برتر ایده خواهید گرفت. مجموعه مقالاتی که تولید میکنید ممکن است مشتری را خوشحال کند. اما بسیار بسیار بعید است که به آنها در رسیدن به هدفشان کمک کند، زیرا خب، هدف آنها چه بوده است؟
اگر سؤال میپرسیدید، متوجه میشدید که آنها امیدوارند در جستجو با گوگل آنالیتیکس رقابت کنند. گوگل آنالیتیکس نزدیک به پنج میلیون مشتری دارد. رتبه دامنه (معیاری برای میزان دشواری شکست دادن آن) ۹۱ از ۱۰۰ - تقریباً غیرممکن - و ۱۱۹ میلیون بک لینک دارد. مشتری شما برای موفقیت به یک معجزه نیاز دارد. و به هر حال، چرا مقالات در مورد محصول آنها هستند؟ سفر مشتری آنها چیست و چه چیزی واقعاً مانع خرید افراد بیشتر میشود؟ آیا بازاریابان رشد آیندهنگر باید در مورد محصول بدانند یا بهتر است در مورد مشکلی که حل میکند بشنوند، زیرا این همان چیزی است که آنها واقعاً به دنبال آن هستند؟
بدون پاسخ، هیچ راهی برای مفید بودن واقعی برای مشتری شما وجود ندارد. و اگر مقالات شما مفید نباشند، آن بازاریاب احتمالاً بودجهای برای استخدام مجدد شما نخواهد داشت. اگر میخواهید کار تکراری داشته باشید، باید سه مهارت اساسی نوشتن محتوا را در خود پرورش دهید و متعهد شوید که چیزی بیش از یک نویسنده باشید.
✳️نوشتن واضح - منظور خود را با زبانی ساده و گیرا منتقل کنید.
✳️تخصص در حوزه - اطلاعات زیادی در مورد یک نوع کسب و کار یا حوزه کاری داشته باشید.
✳️استراتژی محتوا - بدانید کدام کانالها و قالبها بهترین عملکرد را خواهند داشت.
مهارت بعدی، تخصص در حوزه تخصصی است و به دست آوردن آن دشوارتر است. این مهارت، درک عمیقی از کسب و کار موکل شما و زندگی کاری مشتریانش است. این مهارت تقریباً همیشه از انجام آن کار توسط خودتان یا نزدیک بودن به کسی که آن کار را انجام داده است، ناشی میشود، زیرا اطلاعات، احساسات و باورهای پیرامون آن بسیار کم نوشته شده است. شما میتوانید تمام دوران حرفهای خود را صرف نوشتن در مورد وکلای دعاوی کنید و هرگز آن زندگی را به اندازه کسی که اوایل دوران حرفهای خود را به عنوان وکیل میگذراند، به طور کامل درک نکنید.
نویسندگان محتوا تمایل دارند در زمینههایی بنویسند که از قبل برایشان آشناست. کریس گیلسپی، یکی از بنیانگذاران فنویک، چهار سال را صرف فروش نرمافزار بازاریابی کرد و جای تعجب نیست که شروع به نوشتن برای این نوع شرکتها کرد.
واقعاً هیچ راه میانبری برای تخصص در حوزه تخصصی وجود ندارد، جز اینکه کار را انجام داده باشید، کسی را که این کار را انجام میدهد بشناسید یا زمان زیادی را صرف صحبت با افراد در آن حوزه کنید. با این حال، هنگامی که این دانش را جمعآوری میکنید، جایگاهی ایجاد میکنید که در آن شناخته میشوید.
به عنوان مثال، کریستن نلسون، نویسنده را در نظر بگیرید. کرستن متخصص عمیقی در «طراحی تجربه صوتی-تصویری» است، چیزی که احتمالاً هیچکدام از ما اسم آن را نشنیدهایم. اما او صف بیپایانی از مشتریان دارد که التماس میکنند وقتش را بگیرند، چون عملاً تنها کسی است که در این زمینه مهارت دارد.
و در نهایت، استراتژی محتوا وجود دارد. این همان چیزی است که ما در مقدمه به آن اشاره کردیم، وقتی پرسیدیم که آیا از آن استارتاپ تحلیل وب سؤالی میپرسید یا خیر. اغلب اوقات، مشتریان میخواهند محصول نهایی را بخرند. اما آن مقاله یا کتاب الکترونیکی چیزی نیست که قرار است مشکل آنها را حل کند و آنها هنوز این را درک نمیکنند. استراتژیست محتوا بودن یعنی پرسیدن سؤالاتی از آنها برای کشف علت اصلی به گونهای که بتوانید راهحلها را پیشبینی کنید.
به عنوان مثال، در مثالی که قبلاً ارائه دادیم، اگر رقیب مشتری استارتاپ شما در جستجو شکستناپذیر است، چرا یک وبینار با کسی که در حوزه تحلیل مشهور است برگزار نمیکنید و خریداران بالقوه را یکی یکی دعوت نمیکنید؟ یا ایمیل مینویسید؟ یا یک دوره آموزشی ایجاد میکنید؟
شما مهارتهای استراتژی محتوای خود را با همکاری نزدیک با بازاریابان یا افرادی که ما آنها را «تبلیغکنندگان» مینامیم، ایجاد خواهید کرد. این هر کسی است که مسئول تهیه لیستی از نامها، سرنخها یا حسابها برای انتقال به تیم فروش است. تبلیغکنندگان معمولاً عناوینی مانند «بازاریاب محتوا»، «مدیر تولید تقاضا» و «بازاریاب رشد» دارند. آنها میتوانند به شما کمک کنند تا بفهمید چه محتوایی خوانده میشود و افراد را تشویق میکند تا برای صحبت با تیم فروش ثبتنام کنند، بنابراین میتوانید درکی از چگونگی حل مشکلات مشتری خود ایجاد کنید.
🟣داشتن یک تخصص به شما کمک میکند تا مشتری پیدا کنید. فیلتر کردن سایتهای آگهی استخدام آسانتر است.
🟣داشتن یک تخصص به مشتریان کمک میکند تا شما را پیدا کنند. اگر تخصص شما در عنوان شما باشد، بازاریابان و ویراستارانی که به دنبال استخدام هستند، راحتتر میتوانند تشخیص دهند که شما برای تیم یا نشریه آنها مناسب هستید.
بیشتر نویسندگان محتوا، درجهای از استراتژی را ارائه میدهند که مختص حوزه تخصص آنهاست. اگر آنها با قیفهای بازاریابی، ماتریسهای محتوا، بکلاگهای محتوا، تقویمهای سرمقاله و سفر خریدار آشنا باشند و بدانند کدام بخش از محتوا چه زمانی بیشترین تأثیر را دارد، مفید خواهد بود. اگر نویسنده در برنامهریزی ساختار برنامه بازاریابی مشارکت داشته باشد، ممکن است خود را یک استراتژیست محتوا نیز بنامد.
نویسندگان محتوا اغلب خود را با قالبهای نوشتاری و تخصصهایی که در آنها تخصص دارند توصیف میکنند. به عنوان مثال، یک نویسنده فنی مراقبتهای بهداشتی یا یک نویسنده مقاله اجرایی. آنها این کار را به دو دلیل انجام میدهند.
یک استراتژیست محتوا، محتوا را برنامهریزی، تبلیغ و اندازهگیری میکند. این فردی است که تمایل دارد پس از برنامهریزی یا نوشتن طرح کلی، کار را به دیگر نویسندگان محتوا واگذار کند - اگرچه اگر شما یک نویسنده محتوای باتجربه هستید، اغلب میتوانید بخش زیادی از آن را خودتان انجام دهید.
اگر بازاریابی محتوا یک مسابقه باشد، استراتژیستها عوامل را انتخاب میکنند و مسیر را هموار میکنند. آنها تحقیقات سئو را برای شناسایی کلمات کلیدی انجام میدهند، با مشتریان مصاحبه میکنند تا بدانند اخبار خود را از کجا دریافت میکنند، مجموعهای از ایدهها را تولید میکنند، پیشنهادات را تعیین میکنند، مقالات را منتشر میکنند و نتایج را اندازهگیری میکنند. استراتژیستها اطمینان حاصل میکنند که نه تنها تک تک قطعات محتوا عالی هستند، بلکه در مجموع، نتایج بازاریابی محصول را نیز ارائه میدهند.
هر کدام مزایایی دارند. فریلنسر بودن انعطافپذیری بیشتری ارائه میدهد، فرصتی برای انتخاب دقیقتر کار و اغلب، حقوق بالاتری برای نویسندگان محتوا. اما پیدا کردن کار به عنوان فریلنسر نیز میتواند استرسزا باشد اگر از قبل شبکهی ارتباطی نداشته باشید. کار تمام وقت آزادی ذهن، حقوق ثابت و فرصت تخصص را فراهم میکند، اما آزادی کمتری برای تغییر مداوم خود وجود دارد.
کار تمام وقت میتواند یک سکوی پرش عالی برای فریلنسرها باشد: اولین مشتری اکثر فریلنسرها کارفرمای قبلی آنهاست. و اگر تجربه استراتژی دارید، میتوانید خود را به عنوان یک استراتژیست محتوای فریلنسر معرفی کنید و به مشتریان در برنامهریزی و نوشتن کمک کنید.
۱۰٪ مطالعه: همانطور که استیون کینگ و افراد بیشماری گفتهاند، برای اینکه نویسندهی بزرگی باشید، باید زیاد مطالعه کنید. در ژانرهای مختلف. ۱۵٪ تحقیق: نویسندگان محتوا مرتباً به سایتها و منابعی که میشناسند و به آنها اعتماد دارند، سر میزنند. با گذشت زمان، آنها یک فهرست ذهنی از مکانهایی که اطلاعات مفید برای صنعتشان را میتوان در آنها یافت، ایجاد میکنند - مانند Harvard Business Review، Gartner و Statista. احتمالاً بیشباهت به این نیست که رانندگان تاکسی لندن در نهایت هر خیابان را به خاطر میسپارند - و همچنین مانند رانندگان تاکسی، احتمالاً آن منطقه از مغز نویسنده را گسترش میدهد.
۲۰٪ استراتژی: برای نوشتن محتوای موفق، نویسندگان باید مخاطبان خود و نحوهی تعامل مخاطبانشان با کارشان را بشناسند. اگر خوانندگان شما دلالان سهام تشنهی توجه هستند، میدانید که باید از فضاهای زیادی استفاده کنید و مقدمههای خود را به قلابهای کوتاه تبدیل کنید. اگر میدانید که مخاطبان شما به بازاریابی شما پیوستهاند و میخواهند ایمیل دریافت کنند، میدانید که میتوانید از مقدمهها صرف نظر کنید و به مطالب خوب بپردازید.
۵٪ ارائه: اکثر عملیات بازاریابی محتوا دارای یک ویراستار یا حداقل یک مدیر هستند که موضوعات را تعیین و تأیید میکند. نویسندگان محتوا یا ایده میدهند یا به آنها داستان محول میشود. مزیت ایده دادن این است که میتوانید در مورد موضوعاتی که به آنها علاقه دارید بنویسید. مزیت سفارش داستان این است که در زمان صرفهجویی میکنید.
نکتهی حرفهای: هر ارائهای به یک ایدهی بزرگ نیاز دارد. دنیا غرق در محتوا است. برای برجسته شدن، ارائهی شما به هستهی حقیقت نیاز دارد: یک تجربهی شخصی، یک منبع انحصاری یا یک ایدهی بکر. این چیزی نیست که بتوانید از یک جستجوی سرسری در گوگل به دست آورید. از این رو، نیاز به تخصص در آن حوزه - چه تخصص خودتان باشد و چه تخصص شخص دیگری - احساس میشود.
این رایجترین مسیر برای فریلنسرهای جدید است. کارفرمای قبلی شما از قبل شما را میشناسد (و امیدواریم که شما را دوست داشته باشد) و به کار شما احترام میگذارد. کریس گیلسپی، یکی از بنیانگذاران فنویک، با یادگیری نوشتن برای وبلاگ شرکت قبلی خود، قبل از شروع به کار مستقل، این گذار را انجام داد.
با عناوینی مانند نویسنده محتوا، مدیر محتوا، نویسنده داخلی، مدیر بازاریابی محتوا و موارد مشابه، در صنعت مورد نظر خود به دنبال شغل بگردید. جستجوی شغل برای فریلنسرها نیز به همین اندازه مرتبط است. گاهی اوقات میتوانید ببینید چه کسی شغل را ارسال کرده است. حدود 30 دلار در ماه برای اشتراک ویژه لینکدین بپردازید و به آن شخص پیام دهید که آیا مایل به همکاری با یک فریلنسر باتجربه است یا خیر.
سایتهای فریلنسری عمومی تقریباً در انتهای جدول قرار دارند. آنها بیش از حد اشباع شدهاند (۱۶ میلیون فریلنسر فقط در UpWork) و از نظر پرداخت، رقابتی را تا انتها اعمال میکنند که درخواست دستمزد کافی برای امرار معاش را دشوار میکند. توصیه ما: در چندین مورد از برترین سایتها، یک پروفایل عالی ایجاد کنید، نرخهای خود را بالا تعیین کنید تا افراد بیتجربه را حذف کنید، ۱-۲ پروژه انجام دهید تا پروفایل خود را بسازید و سپس اجازه دهید کسبوکارها با شما تماس بگیرند.
برای کسب مشتریان و کار باارزش و ثابت، بدانید چه چیزی شما را از سایر نویسندگان متمایز میکند. آیا دانش عمیقی در فناوری واقعیت مجازی دارید؟ آیا تجربه گستردهای در آزمایش عناوین ایمیل دارید؟ آیا نوشته شما سرگرمکننده و به طور گسترده قابل اشتراکگذاری است؟
یک نمونه کار، وبسایت یا پروفایل اجتماعی ایجاد کنید که وجه تمایز، پیشنهادات و نمونههایی از کارهای گذشته شما را تبلیغ کند. همیشه با درخواست بازخورد از همکاران مورد اعتماد و گذراندن دورههای نویسندگی محتوا، روی اصلاح مهارت خود کار کنید. سپس، عادت کنید که با شبکه خود در موارد زیر ارتباط برقرار کنید:
درخواست معرفی: از همکاران و مشتریان فعلی خود بپرسید که آیا کسی به کمک شما نیاز دارد یا خیر. بهترین چیز در مورد معرفی این است که آنها مانند کبوترهای خانگی عمل میکنند. مردم فقط شما را به کسانی که از قبل به کمک شما نیاز دارند، معرفی میکنند و این واقعیت که شما به شدت توصیه میشوید، معامله را تسریع میکند.
ارتباط سرد برقرار کنید: وقتی جریان سرنخ شما دچار مشکل میشود، با شرکتهایی که برای آنها مناسب هستید تماس بگیرید. پیدا کردن آنها به آسانی نگاه کردن به وبسایتهای مشتریان فعلی یا قبلی و تماس با شرکای آنها (و احتمالاً رقبا) است. همچنین میتوانید در لینکدین به دنبال شغل بگردید و با مدیر استخدام تماس بگیرید.
بازاریابی درونگرا: برای خود اعتبار، پروفایلهای اجتماعی و وبسایتی بسازید که مشتریان بالقوه را جذب کند، حتی زمانی که مشغول نوشتن هستید. شروع این کار بیشتر از فروش برونگرا طول میکشد (جنگیدن برای اصطلاحات سئو یک سفر طولانی است)، اما وقتی شروع شود، مدیریت آن کار بسیار کمتری میبرد.